تبليغاتX
irani
سه ظرف را روی آتش قرار دادیم. در یکی از ظرفها هویج در دیگری تخم مرغ و در دیگری قهوه ریختیم و پس از 15 دقیقه:
هویج: که سفت و محکم بود نرم و ملایم شد تخم مرغ که شل و وارفته بود سفت ومحکم شد دانه های قهوه در آب حل شدند و آب رنگ و بوی قهوه گرفته است. حالا فرض کنید آبی که در حال جوشیدن است مشکلات زندگیست .
 
 شما در مقابل مشکلات چگونه اید؟

مثل هویج سخت و قوی وارد مشکلات می شوید ودر مقابل بسیار خسته میشوید امیدتان را از دست داده وتسلیم می شوید. هیچ وقت مثل هویج نباشید..!

با قلبی ملایم وحساس وارد میشوید وبا یک قلب سخت وبی احساس خارج میشوید از دیگران متنفر میشوید و همواره تمایل به جدال دارید. هیچ وقت مثل تخم مرغ نباشید…!

در مقابل مشکلات مثل قهوه باشید. آب قهوه را تغییر نمیدهد. قهوه آب را تغییر میدهد. هر چه آب داغتر باشد طعم قهوه بهتر میشود…!

پس بیایید در مقابل مشکلات مثل قهوه باشیم ما مشکلات را تغییر دهیم. نگذاریم مشکلات ما را تغییر دهد.

از طعم قهوه تان لذت ببرید…

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 9:51  توسط loveeme , .... | 
اتومبیل مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حیاط یک تیمارستان پنچر شد و راننده مجبور شد همانجا به تعویض لاستیک آن بپردازد.
هنگامی که آن مرد سرگرم این کار بود، ماشین دیگری به سرعت از روی مهره‌های چرخ که در کنار ماشین بودند گذشت و آنها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره‌ها را برد. مرد حیران مانده بود که چکار کند. او تصمیم گرفت که ماشینش را همانجا رها کند و برای خرید مهره چرخ برود. در این حین، یکی از دیوانه‌ها که از پشت نرده‌های حیاط تیمارستان، نظاره‌گر این ماجرا بود، او را صدا زد و گفت:
از 3 چرخ دیگر ماشین، از هر کدام یک مهره بازکن و این لاستیک را با 3 مهره ببند و برو تا به تعمیرگاه برسی!
آن مرد اول توجهی به این حرف نکرد، ولی بعد که با خودش فکر کرد، دید راست می گوید و بهتر است همین کار را بکند. پس به راهنمایی او عمل کرد و لاستیک زاپاس را بست. هنگامی که خواست حرکت کند رو به آن دیوانه کرد و گفت: "خیلی فکر جالب و هوشمندانه‌ای داشتی، پس چرا تو را توی تیمارستان انداختنت؟"
دیوانه لبخندی زد و گفت: من اینجام چون دیوانه‌ام، ولی احمق که نیستم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم خرداد 1390ساعت 13:54  توسط loveeme , .... | 

سلام  

 اول از همه دوستاي گل عذر خواهي ميكنم تو نظرات خصوصي دلايلش رو براتون گذاشتم و...

 اين وب رو دادم به همسري گفتم تا يه نسخه خوب واسه اين مريضمون بنويسه تا يه كم سوختگيش خوب بشه آخه همسري هم سرش درد ميكنه واسه اين جور آدما .

 آپ جديد رو همسري گلم نوشته 

نوشته هاي همسري

 حالا اومدم از اتفاقاتي كه تو اين مدت افتاده بگم براتون، آخه تو اين مدت يه آدم بيكاري پيدا شده بود هي مي اومد نظر مي داد  اونم چه نظراي بي خودي .پيش خودش فكر ميكرد ، كه عزيز دلم فكرش رو مشغول نظرات اون ميكنه آخه فكر ميكرد نظراتش رو تاييد نميكنم حتما ترسيدم كه  ديگه آپ نميكنم ولي به كوري چشم اون عزيز من هر روز داره آپ جديد خودش رو ميزاره تا اون تو خماريش بمونه . پيش خودش فكر ميكرد با نظرات بيخودش ،شايد ديگه عزيز من دست از وب نويسيش برمي داره ولي با نظرات اون عزيز دلم روز به روز بيشتر انرژي ميگيره واسه وب نويسي .

 تا حدود زيادي هم طرف مقابل رو پيدا كرديم . تا  اطمينان كامل از اون دست از سرش بر نميدارم يه موقع فكر نكنيد بيكارم نه ميخوام بهش بفهمونم پا روي دم شير گذاشتن چه حالي ميده  چون طرف با سوتي هايي كه داده خودش رو  لو داده تا حدود زيادي ، حالا سوتي هاش بمونه چند تا از نظرات اين بيكار ميذارم  تا  ببينيد واقعاً چقدر بيكار بوده   

 

سه شنبه 3 خرداد1390 ساعت: 13:1

توسط:ناشناس

 

 

عزیزم چرا نظرم پاک کردی مگه دروغ گفتم تو اداره اینترنت مجانیه ، از واقعیت فرار نکن

 

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

 

سه شنبه 3 خرداد1390 ساعت: 16:44

توسط:ن

 

ولی به من ربط داره ، به زودی می فهمی

 

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شنبه 7 خرداد1390 ساعت: 17:59

توسط:ناشناس

 

 

سلام عزیزم چرا دیگه آپ نمی کنی ؟ می دونم می ترسی ، دیدی حق با من بود ؟

 

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

 

 اين داستان ادامه داره تا معرفي كامل اين مريضمون

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعت 10:28  توسط loveeme , .... | 
سلام دوستان گلم

يه سورپرايز براتون دارم توپ  سر يه فرصت خوب ميام مينويسم تا ببيند چقدر خوش گذشت اين مدت

داستان دوست ناشناسي هست  بقيه داستان روزگار ما باشد تا بعد ولي اين آپ رو از دست ندين

چون خيلي با حاله تا بعد مواظب خودتون باشي

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت 15:4  توسط loveeme , .... | 

سلام

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 10:43  توسط loveeme , .... |